دوره و شماره: دوره 12، شماره 4، زمستان 1404 (زمستان) 
مقاله پژوهشی توسعه روستایی

تحلیل موانع تنوع‌بخشی به فعالیت‌های اقتصادی در نواحی روستایی استان کندز- افغانستان

صفحه 561-581

https://doi.org/10.22048/rdsj.2026.469115.2186

محمد آصف شایق، خلیل کلانتری، حجت ورمزیاری، علی اسدی، رحمت الله عاطفی

چکیده تنوع‏بخشی به فعالیت‌های اقتصادی در مناطق روستایی به عنوان کلیدی برای تقویت تاب‌آوری و توسعه پایدار این جوامع تلقی می‌شود. این رویکرد نه‏تنها به کاهش وابستگی به یک یا چند منبع درآمد خاص می‌انجامد، بلکه با گسترش دامنه فعالیت‌های اقتصادی، فرصت‌های شغلی متنوعی را برای ساکنان روستاها فراهم می‌آورد. در همین راستا، مطالعه پیمایشی حاضر، در سال 1400 و با هدف شناسایی و تحلیل عمده‌ترین موانع تنوع‌بخشی به فعالیت‌های اقتصادی روستایی انجام شد. جامعه آماری این تحقیق، تمامی سرپرستان خانوارهای روستایی استان کندز بود. در این پژوهش حجم نمونه، با استفاده از نرم‏افزار G*Power، 188 نفر تعیین و نمونه‌گیری، به‌ روش خوشه‏ای انجام شد. ابزار جمع‌آوری اطلاعات پرسشنامه و روش تکمیل آن، مصاحبة حضوری بود. برای تجزیه و تحلیل داده‏ها از تکنیک تحلیل عاملی اکتشافی استفاده شد. نتایج این تحقیق نشان داد که به‌ترتیب موانع شکاف شهری-روستایی و ریسک‏پذیری پایین روستائیان با تبیین واریانس (24.52 درصد)، ضعف آموزشی (15.75)، عدم تدارک فناوری و کالاهای عمومی (12.5) و موانع مهارتی و تخصصی (7.85)، توانستند 6/60 درصد واریانس موانع تنوع‌بخشی به فعالیت‌های اقتصادی روستایی در روستاهای استان کندز را تبیین نمایند. مطالعه حاضر در مقایسه با تحقیقات قبلی توانست موانع عینی‏تری را در خصوص تنوع‏بخشی به فعالیت‏های اقتصادی روستایی ارائه دهد. شایان ذکر است که تحقیقات قبلی، موانع مذکور را در ابعاد کلی اجتماعی، زیرساختی، مدیریتی، محیطی و اقتصادی جمع‏بندی کرده‏اند. از جمله موانع اساسی که به صورت عینی شناسایی شده است، ریسک‏پذیری پایین روستائیان است که مانع ورود ایشان به مشاغل نوین روستایی می‏شود. لذا مسئولان امر، باید ادراک ریسک روستائیان را از طریق حمایت از ارائه خدمات توسعه کسب‏وکار مورد نیاز کسب‏وکارهای نوین و نیز حمایت مالی یا سرمایه‏گذاری در دوره گذار کاهش دهند. مطالعه حاضر، فراوری محصولات کشاورزی، خیاطی و قالیبافی را به‏عنوان مهمترین فرصت‏های شغلی جدید شناسایی کرد که باید در تدوین راهبردهای تنوع‏بخشی شغلی روستایی مد نظر قرار گیرند.

مقاله پژوهشی جامعه شناسی روستایی

شناسایی و تحلیل موقعیت کنشگران کلیدی مؤثر در توسعه جوامع روستایی (مطالعه موردی: روستاهای شهرستان آق‌قلا)

صفحه 583-611

https://doi.org/10.22048/rdsj.2026.514734.2228

مهدی قربانی، سعید غضنفری، سجاد خاکساری، صدیقه غفاری

چکیده توسعه روستایی فرایندی چندبُعدی و پویاست که موفقیت آن به‌میزان تعاملات اجتماعی میان کنشگران بستگی دارد. شناخت جایگاه و نقش کنشگران کلیدی می‌تواند به طراحی سیاست‌های مؤثر برای توسعه پایدار منجر شود. هدف این پژوهش، شناسایی و تحلیل موقعیت کنشگران کلیدی مؤثر در توسعه جوامع روستایی با استفاده از روش تحلیل شبکه‌ اجتماعی (SNA) است. این پژوهش در سال 1403 در سه روستای اسلام‌آباد بالا، حبیب ایشان و وحدت اسلامی از توابع شهرستان آق‌قلا انجام شد. جامعه آماری شامل ۱۲۰ عضو کانون‌های آبادانی و توسعه روستایی بود که به روش سرشماری انتخاب شدند. داده‌ها از طریق پرسشنامه تحلیل شبکه روابط اجتماعی گردآوری و با استفاده از نرم‌افزار UCINET تحلیل گردید. نتایج نشان داد ویژگی‌های ساختاری شبکه‌های اعتماد و مشارکت در روستاهای مورد بررسی متفاوت است. در اسلام‌آباد بالا، تراکم شبکه اعتماد و مشارکت به‌ترتیب 7/63 و 2/63 درصد بود که بیانگر انسجام اجتماعی قوی و تعاملات گسترده است. در حبیب ایشان، تراکم شبکه اعتماد 3/43 درصد و مشارکت 9/31 درصد برآورد شد که نشان‌دهنده‌ی نقش پررنگ‌تر پیوندهای اعتماد نسبت به مشارکت است. در وحدت اسلامی، تراکم شبکه اعتماد (3/38) و مشارکت (9/32) و انتقال‌پذیری هر دو شبکه پایین‌تر از 25 درصد بود که ضعف انسجام شبکه را نشان می‌دهد. بررسی مرکزیت شبکه‌ها نشان داد، اسلام‌آباد بالا دارای مرکزیت درجه ورودی بالاتر و پراکندگی بیشتری نسبت به مرکزیت درجه خروجی است. در حبیب ایشان، پراکندگی مرکزیت درجه خروجی در شبکه اعتماد بالا بود که بیانگر توزیع نابرابر اعتماد است. در وحدت اسلامی نیز، پایین بودن میانه مرکزیت‌ها حاکی از انسجام اجتماعی ضعیف‌تر بود. از منظر گروه‌های شغلی، گروه سایر مشاغل در شبکه اعتماد و مشارکت اسلام‌آباد بالا (میانه مرکزیت درجه ورودی ۸۲ و مرکزیت درجه خروجی 56 درصد)، کشاورزان در شبکه اعتماد حبیب ایشان با میانه مرکزیت درجه ورودی (3/51 درصد) و خروجی بالاتر ( 9/76 درصد ) نقش محوری‌تری در شبکه‌های اجتماعی ایفا کردند. همچنین، زنان خانه‌دار در وحدت اسلامی (مرکزیت درجه خروجی 15/46 درصد) بیشترین نقش در گسترش مشارکت را دارند. در نهایت پیشنهاد می‌شود برنامه‌های تقویت سرمایه اجتماعی با تمرکز بر کنشگران محوری هر گروه شغلی طراحی شود تا ساختار اعتماد و مشارکت در روستاهای کم‌انسجام بهبود یابد.

مقاله پژوهشی جامعه شناسی روستایی

راهکارهای مردمی مقابله با بروز سیلاب در سطح محلی (مطالعه موردی: روستاهای شهرستان های آق قلا و گمیشان)

صفحه 613-626

https://doi.org/10.22048/rdsj.2026.466839.2185

غلامرضا خوش فر، شهربانو میرزاخانی

چکیده سیلاب به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مخاطرات طبیعی، همواره پیامدهای گسترده‌ای برای جوامع محلی به‌ویژه در مناطق آسیب‌پذیر به همراه داشته است. در این میان، مشارکت جامعه محلی نقش کلیدی در ارتقای اثربخشی مدیریت سیلاب و کاهش خسارات ناشی از آن ایفا می‌کند. هدف اصلی پژوهش حاضر، شناسایی عوامل اثرگذار بر شیوه‌های مشارکت جامعه محلی در مقابله با سیلاب در دو شهرستان آق‌قلا و گمیشان است. این پژوهش از نظر روش‌شناسی، کمی و از نوع پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش را کلیه ساکنان مناطق شهری و روستایی دو شهرستان آق‌قلا و گمیشان در سال ۱۴۰۱ تشکیل داده‌اند که بر اساس فرمول کوکران، تعداد ۳۸۴ نفر به‌عنوان نمونه و با استفاده از روش نمونه‌گیری خوشه‌ای چندمرحله‌ای انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها پرسشنامه محقق‌ساخته بود که روایی آن از طریق اعتبار محتوایی (اعتبار صوری) و پایایی آن با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ (0/792) تأیید شد. یافته‌های پژوهش نشان داد از میان متغیرهای مستقل شامل اعتماد اجتماعی، مشارکت اجتماعی، ارتباطات اجتماعی، آگاهی، عوامل اقتصادی، عوامل نهادی و شدت خطر ادراک‌شده، عوامل نهادی با مقدار بتای1/499 بیشترین تأثیر را بر بهبود عملکرد مدیریت مشارکتی سیلاب دارند. پس از آن، متغیر اعتماد و تعامل اجتماعی با مقدار بتای 0/731 بیشترین نقش مثبت را در تبیین تغییرات مدیریت مشارکتی ایفا کرده است. نتایج همچنین بیانگر آن است که چارچوب نظری تلفیقی به‌کاررفته در پژوهش، چارچوبی مناسب برای شناسایی و تبیین عوامل مؤثر بر مدیریت مشارکتی در جوامع محلی بوده و سازه‌های آن توانسته‌اند یک مسئله اجتماعی پیچیده را تا حد قابل قبولی تبیین کنند. بر اساس یافته‌ها، تقویت ظرفیت نهادی شوراهای محلی، دهیاری‌ها و نهادهای مدیریت بحران، افزایش شفافیت و پاسخگویی نهادی، تقویت ارتباط دوسویه با جامعه محلی و ارتقای آگاهی عمومی از طریق آموزش‌های هدفمند و بومی‌سازی‌شده در زمینه مخاطرات سیلاب، می‌تواند زمینه‌ساز افزایش مشارکت آگاهانه و مؤثر ساکنان در مدیریت سیلاب باشد.

مقاله پژوهشی توسعه روستایی

بررسی اثرات اجتماعی اقتصادی پروژه­های منابع طبیعی در حوزه­های روستایی شهرستان رُشْتْخوار از دید ذینفعان

صفحه 627-643

https://doi.org/10.22048/rdsj.2026.535864.2245

زهرا صبوری، مریم آذرخشی، مهدی بشیری

چکیده در پژوهش حاضر اثرات اقتصادی و اجتماعی اجرای پروژه­های آبخیزداری در 6 حوزه­ی روستایی شهرستان رشتخوار بررسی شده است. شهرستان رشتخوار با مساحت4360 کیلومتر مربع در جنوب استان خراسان رضوی قرار گرفته است. با استفاده از فرمول کوکران حجم نمونه 298 خانوار برآورد شد. نمونه­گیری در سال 1402 به روش تصادفی ساده انجام شد. اثرات اجتماعی- اقتصادی پروژه­های منابع طبیعی با 60 سوال در قالب یک پرسشنامه مورد ارزیابی قرار گرفت و با استفاده از نرم افزار SPSS20 تجزیه و تحلیل شد. نتایج نشان داد که بیش‌ترین و کم‌ترین امتیازات بهره­برداران منابع طبیعی رشتخوار به اثرات اجرای پروژه­های آبخیزداری به ترتیب مربوط به کاهش خسارات مالی سالانه سیل در منطقه و کاهش هزینه تولید کشت آبی، با میانگین 08/4 و 53/1 و انحراف معیار 25/0 و 65/1 می­باشد. عوامل تأثیرگذار بر ارزیابی اثرات اجتماعی- اقتصادی پروژه­های منابع طبیعی، به 6 مؤلفه رفاه، آموزشی و آگاهی، مشارکت و فرهنگ­سازی، مهاجرت، درآمدزایی مستقیم و منافع غیرمستقیم دسته­بندی شد. نتایج نشان داد که اثرات اجتماعی- اقتصادی پروژه­های منابع طبیعی به ترتیب در مؤلفه­های مشارکت و فرهنگ­سازی با میانگین 43 و مهاجرت با میانگین 17، بیش‌تر و کم‌تر از سایر مؤلفه­ها می­باشد. همبستگی بین میزان تحصیلات با مؤلفه­های تحقیق مثبت و در سطح 1% معنی­دار است. بنابراین با افزایش میزان تحصیلات، سطح مؤلفه­های تأثیرگذار بر پروژه­های منابع طبیعی و آبخیزداری مانند رفاه، آموزش و آگاهی، مشارکت و فرهنگ­سازی، مهاجرت از روستا، درآمدزایی مستقیم و منافع غیرمستقیم نیز افزایش می­یابد. رابطه بین سطح رفاه و تأثیر مؤلفه آموزش و آگاهی در پروژه‌های منابع طبیعی با تعداد افراد خانواده نشان داد، خانواده های پرجمعیت نسبت به خانواده‌های کم جمعیت در سطح معنی­داری 1% ارزیابی مثبت­تری داشته­اند. همچنین این افراد، ارزیابی بهتری از اثرات پروژه­های منابع طبیعی بر درآمدزایی مستقیم و غیر مستقیم نسبت به خانواده­های کم جمعیت دارند. در خانواده­های کم جمعیت میزان مشارکت و فرهنگ­سازی نسبت به خانواده­های پر جمعیت از مطلوبیت بالاتری برخوردار بوده و این افراد تمایل کم‌تری به مهاجرت نسبت به خانواده­های پر جمعیت دارند. با توجه به نتایج تحقیق پیشنهاد می­گردد از ظرفیت‌های جوامع محلی و ذی‌نفعان در مراحل مطالعه، مکان‌یابی، اجرا، و نگهداری طرح‌ها و پروژه‌ها استفاده گردد.

مقاله پژوهشی ترویج و آموزش کشاورزی

تحلیل مولفه‌های کیفیت خدمات شبکه آموزش کشاورزی(شاک) از دیدگاه آموزشگران

صفحه 645-667

https://doi.org/10.22048/rdsj.2026.515122.2230

ریحانه شاقلی، جواد قاسمی

چکیده امروزه آموزش‌های الکترونیکی در نظام‌های آموزشی به‌شکل جدی مورد توجه قرار گرفته‌اند. بنا به این ضرورت، نظام آموزش و ترویج کشاورزی نیز اقدام به راه‌اندازی شبکه آموزش کشاورزی (شاک)، به‌عنوان یک شبکه آموزشی مبتنی بر وب نموده است. در این بین، بهبود مستمر کیفیت خدمات هر نظام آموزش الکترونیکی امری ضروری است. بر این اساس، پژوهش حاضر در سال 1401 و با هدف کلی تحلیل مولفه‌های کیفیت خدمات شبکه آموزش کشاورزی (شاک) از دیدگاه آموزشگران انجام شد. جامعه آماری آن شامل 2415 از آموزشگران این شبکه بود که حجم نمونه بر اساس فرمول کوکران، 332 نفر برآورد و با بهره‌گیری از روش نمونه‌گیری طبقه‌ای با انتساب متناسب انتخاب شدند. پرسشنامه‌ای محقق‌ساخت، ابزار اصلی جمع‌آوری داده‌ها بود که روایی آن از طریق نظرخواهی از متخصصان (روایی صوری) و روایی سازه‌ای و پایایی آن از طریق آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی تایید شد. تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزارهای SPSS نسخه 22 و LISREL صورت گرفت. رتبه‌بندی مولفه‌های کیفیت خدمات شبکه آموزش کشاورزی نشان داد که از دیدگاه آموزشگران مورد مطالعه، مولفه‌های «آموزشگر» و «محتوا» به‌ترتیب با میانگین 79/3 و 60/3 از پنج در بالاترین و «برنامه‌ریزی و اجرا» و «نتایج» به‌ترتیب با میانگین 44/3 و 29/3 از پنج در پایین‌ترین رتبه‌ها قرار داشتند. همچنین، نتایج حاصل از تحلیل عاملی تأییدی پس از ورود 43 نشانگر نشان داد که مدل کیفیت خدمات شبکه آموزش کشاورزی دارای شش مولفه اصلی زیرساختی- پشتیبانی، برنامه‌ریزی و اجرا، محتوا، آموزشگر، فراگیر و نتایج بود که همگنی و پایایی معرف‌های این مدل مورد تایید قرار گرفت و داده‌های این پژوهش با ساختار عاملی و زیربنای نظری تحقیق برازش مناسبی داشت که مولفه محتوا نیز بیشتر با عاملی (96/0) را به خود اختصاص داد. بر این اساس، به‌منظور بهبود کیفیت خدمات این شبکه، ارتقاء کاربرپسندی سامانه، ارائه محتوای آموزشی متناسب با آموزش‌های الکترونیکی، اصلاح برنامه زمان‌بندی ارائه آموزش‌ها بر اساس نیاز فراگیران، بهبود صلاحیت‌های آموزشگران و ارزیابی مستمر مولفه‌های این شبکه پیشنهاد می‌شود.

مقاله پژوهشی توسعه روستایی

مدلی برای حکمرانی توسعه و کاربردپذیری فناوری‌های نوظهور در مراکز تولیدی – روستایی ایران

صفحه 669-688

https://doi.org/10.22048/rdsj.2026.475035.2191

اکبر فروزش، احمد رضا کسرایی، رضا دین پناه، مهدی چرمچیان لنگرودی

چکیده فناوری‌ها کارآمدترین عامل ارتقای بازدهی و اثربخشی دیگر منابع تولیدی هستند و. متولیان حوزه فناوری، در سال‌های اخیر تلاش نموده‌اند، مسیر رشد و توسعه فناوری‌های نوظهور در جامعه هدف را با اتکا بر کارکردهای حکمرانی، هموار کنند. این پژوهش با هدف تدوین مدل حکمرانی مناسب برای توسعه فناوری‌های نوظهور در مراکز تولیدی – روستایی ایران، به روش پیمایشی و با استفاده از مدل‌یابی معادلات ساختاری در سال 1402 اجرا شد. جامعه آماری تحقیق، 456 نفر از کنشگران فناوری‌های کشاورزی بودند که به استناد جدول مورگان و کرجسی، 314 نفر از آن‌ها به روش نمونه‌گیـری تصادفـی طبقه‌ای در سراسر کشور مورد پیمایش قرار گرفتند. جمع‌آوری داده‌ها توسط پرسشنامه‌ای انجام گرفت که روایی شکلی آن از طریق روایی همگرا و واگرا و نظر سنجی از متخصصین، و پایایی آن با بررسـی بـرازش مـدل پژوهش، محاسبه واریانس استخراج شده و پایایی ترکیبی، تائید شد. ضریب همبستگی پیرسون (451/0 < rs < 131/0) نشان داد میان شاخص‌های حکمرانی برای توسعه فناوری‌های نوظهور، رابطه مثبت و معنی‌داری در سطح 99 درصد وجود دارد و بررسی روابط بین متغیرهای مکنون و متغیرهای آشکار و محاسبه بارعاملی نشان داد ؛ شاخص‌های توجه به پایداری در تولیدات روستایی و کشاورزی( 808/0)، شفافیت برنامه‌ها و سیاست‌ها (786/0)، آینده‌نگری (773/0)، قانون‌مندی (770/0) و توسعه امور زیربنایی در مراکز تولیدی – روستایی (764/0)، بیشترین تاثیر را در مدل حکمرانی تدوین شده دارند. بـرازش کلـی مدل تحقیـق برپایه شـاخص GOF برابر با 586/0 به‌دست آمد و اعتبار مدل هم از طریق پانل خبرگان تائید شد. بنابراین نظر به‌سرعت بالای توسعه فناوری‌های نوظهور کشاورزی در کشورهای صنعتی، شایسته است نظام سیاست‌گذاری روستایی کشورمان با عزم و اراده ملی به موضوع تعامل بین نهادهای تاثیرگذار در توسعه واحدهای کشاورزی فناورانه در مراکز تولیدی- روستایی توجه نموده و از طریق برنامه‌های آموزشی و ترویجی و تدوین سیاست‌های حمایتی مشخص در جامعه هدف، نسبت به معرفی قابلیت‌ها و ظرفیت‌های کشاورزی فناورانه، مدرن و پیشرفته در موضوع توسعه فناوری اهتمام ورزد.

مقاله پژوهشی اقتصاد کشاورزی

بررسی اثر قرارداد بیمه بر تولید واحدهای پرورش مرغ گوشتی در مناطق روستایی استان فارس

صفحه 689-707

https://doi.org/10.22048/rdsj.2026.495693.2210

حمید محمدی، داود سیفی قره یتاق، وحید دهباشی، محمد مهدی پور

چکیده صنعت پرورش مرغ گوشتی رابطه تنگاتنگ با توسعه مناطق روستای دارد. در این میان در قراردادهای بیمه اهدافی ازجمله ارتقای رفاه و افزایش تولید واحدهای بهره‌برداری را در رأس سیاست‌های بیمه‌ای قراردارند ولی درک ناصحیح بیمه‌گذاران از رسالت بیمه، منجر به نارکارایی بیمه در تحقق این اهداف مهم شده است. در این مطالعه، به ارزیابی کارایی بیمه در جهت تأثیر برافزایش رفاه بهره‌برداری‌های پرورش طیور گوشتی از طریق افزایش تولید آن‌ها در مناطق روستایی استان فارس پرداخته شد. مناطق روستایی شهرستان شیراز در استان فارس به‌عنوان منطقه مورد مطالعه انتخاب شد. سپس با انتخاب 56 نمونه از واحدهای بهره‌برداری بیمه‌شده و 41 بیمه نشده بر اساس روش نمونه‌‌گیری سیستماتیک طبقه‌بندی‌شده، داده موردنیاز در سال 1402 جمع‌آوری شد. به‌منظور بررسی تأثیر بیمه به تجزیه‌وتحلیل تابع تولید واحدهای پروش طیور گوشتی بیمه‌شده و بیمه نشده، از طریق آزمون رمزی جهت تعیین تغییرات ساختاری مدل‌ها، پرداخته شد. نتایج نشان داد که بیمه موجب انتقال تابع تولید نشده، ولی شیب تابع تولید را کم کرده است. در این شرایط، هرچند که واحدهای پرورش طیور بیمه‌شده، هزینه‌های بیش‌تری را برای جوجه‌ریزی و خوراک می‌پردازند، ولی هزینه‌های بهداشتی و درمانی به میزان 23 درصد کاهش می یابد. همچنین مقدار R2 در تابع تولید نامقید مساوی 893/0 می‌باشد که نشان می‌دهد 89 درصد تغییرات متغییر وابسته به وسیله متغیرهای مستقل موجود در مدل توجیه می­گردد. این نتیجه را می‌توان به حضور پدید مخاطرات اخلاقی در بیمه طیور ربط داد؛ بنابراین، پیشنهاد می‌شود که شرط‌گذاری در قراردادهای بیمه شامل تعهد به رعایت حداقل استانداردهای بهداشتی و ارائه تخفیف حق بیمه به واحدهای با سوابق بهداشتی مطلوب و حمایت دولت از مجرای تسهیلات کم بهره مدنظر قرار گیرد. همچنین، نظارت فعال و تفکیک خسارت‌ها به‌منظور شفاف‌سازی مسئولیت‌ها و سهم پرداختی بیمه به‌عنوان دیگر الزامات این فرآیند لحاظ شود

مقاله پژوهشی جغرافیا و برنامه ریزی روستایی

تحلیل پیشران های غیر اقلیمی بازطراحی الگوی کشت در نواحی روستایی:

صفحه 709-732

https://doi.org/10.22048/rdsj.2026.429022.2147

سهیلا شربتی، رضا خسروبیگی بزچلویی، علیرضا حمیدیان

چکیده پژوهش حاضر یک مطالعه نیمه‌تجربی در خصوص اهمیت غیر اقلیمی پیشران های جایگزینی کشت پسته در نواحی روستایی سبزوار است؛ درجایی که سوابق مطالعاتی غنی در سازگاری با تغییرات اقلیمی ‌و خشکسالی و کم‌آبی در بخش کشاورزی در این ارتباط در دسترس است؛ جامعه آماری شامل کلیه بهره‌برداران پسته فهرست‌شده توسط اداره جهاد کشاورزی شهرستان سبزوار در سال 1401 به تعداد 1900 خانوار بهره‌بردار در تمامی ‌‌روستاهای بهره‌بردار پسته (به‌تفکیک روستاهای: پروند، ملوند، برآباد، تسبند، روداب، برزو، حارث‌آباد، فسنقر، دولت‌آباد،‌ هاشم‌آباد و رباط سرپوش) بود که 338 بهره‌بردار پس از شناسایی پرسشنامه‌های مخدوش؛ به روش نمونه‌گیری تصادفی نسبی و ساده با فرمول کوکران انتخاب شدند. ابزار سنجش، پرسشنامه بود که روایی ظاهری آن توسط تنی چند از اساتید و کارشناسان صاحب‌نظر در این زمینه تایید شد. پایایی آن نیز از طریق ضریب آلفای کرونباخ 79/0 بدست آمد. داده‌های بدست آمده از حالات پنجگانه مقیاس لیکرت بوسیله آزمون همبستگی پیرسون و رگرسیون خطی برای سنجش تصمیمات سازگاری کشاورزان و میزان تاثیرگذاری هر یک از عوامل در جایگزینی باغات پسته مورد تجزیه‌و‌تحلیل قرارگرفت؛ در نتیجه فرضیه‌های تحقیق تبیین گردید. در این مطالعه کلیه تحلیل‌های آماری به کمک نرم‌افزار SPSS v.25 انجام شد. نتایج نشان داد، تمامی ‌‌شاخصه‌های معرف عوامل اقلیمی ‌و غیراقلیمی ‌بطور مستقیم بر تغییر الگوی کشت و گسترش باغات پسته تاثیرگذار بوده اند. این در حالی است که متغیرهای بهبود زیرساخت‌ها و سیستم آبیاری با ضریب همبستگی 670/، بالا رفتن سطح مکانیزه استفاده از ادوات و ماشین‌آلات نوین با ضریب همبستگی 663/0، آموزش و مشاوره مسوولان دولتی و شرکت‌ها و بازاریان با ضریب همبستگی 572/0، مجاورت با مناطق پسته خیز و تقلید از آنها با ضریب همبستگی 553/0 و دستیابی به یک محصول جدید با ضریب همبستگی 387/0 در مقایسه با سایر عوامل بیشترین تاثیر بر شکل‌گیری این پدیده داشته‌اند؛ بدین شرح که شاید در مشاهدات اولیه و در اذهان عمومی ‌‌و اداری تغییرات اقلیمی ‌و خشکسالی به عنوان عامل اصلی جایگزینی کشت پسته و پسته‌کاری در نظر گرفته شود، اما درآمدزایی و سودآوری همچنان مساله اصلی کشاورزان می‌‌باشد. لذا، سیاستگذاران می بایست مداخلات موثرتری را مبتنی بر مشوق های بازاری و فناورانه شامل ساماندهی بازار و نهادینه کردن