تحلیل مولفههای کیفیت خدمات شبکه آموزش کشاورزی(شاک) از دیدگاه آموزشگران
دوره 12، شماره 4، زمستان 1404
https://doi.org/10.22048/rdsj.2026.515122.2230
ریحانه شاقلی، جواد قاسمی
چکیده امروزه آموزشهای الکترونیکی در نظامهای آموزشی بهشکل جدی مورد توجه قرار گرفتهاند. بنا به این ضرورت، نظام آموزش و ترویج کشاورزی نیز اقدام به راهاندازی شبکه آموزش کشاورزی (شاک)، بهعنوان یک شبکه آموزشی مبتنی بر وب نموده است. در این بین، بهبود مستمر کیفیت خدمات هر نظام آموزش الکترونیکی امری ضروری است. بر این اساس، پژوهش حاضر در سال 1401 و با هدف کلی تحلیل مولفههای کیفیت خدمات شبکه آموزش کشاورزی (شاک) از دیدگاه آموزشگران انجام شد. جامعه آماری آن شامل 2415 از آموزشگران این شبکه بود که حجم نمونه بر اساس فرمول کوکران، 332 نفر برآورد و با بهرهگیری از روش نمونهگیری طبقهای با انتساب متناسب انتخاب شدند. پرسشنامهای محققساخت، ابزار اصلی جمعآوری دادهها بود که روایی آن از طریق نظرخواهی از متخصصان (روایی صوری) و روایی سازهای و پایایی آن از طریق آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی تایید شد. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزارهای SPSS نسخه 22 و LISREL صورت گرفت. رتبهبندی مولفههای کیفیت خدمات شبکه آموزش کشاورزی نشان داد که از دیدگاه آموزشگران مورد مطالعه، مولفههای «آموزشگر» و «محتوا» بهترتیب با میانگین 79/3 و 60/3 از پنج در بالاترین و «برنامهریزی و اجرا» و «نتایج» بهترتیب با میانگین 44/3 و 29/3 از پنج در پایینترین رتبهها قرار داشتند. همچنین، نتایج حاصل از تحلیل عاملی تأییدی پس از ورود 43 نشانگر نشان داد که مدل کیفیت خدمات شبکه آموزش کشاورزی دارای شش مولفه اصلی زیرساختی- پشتیبانی، برنامهریزی و اجرا، محتوا، آموزشگر، فراگیر و نتایج بود که همگنی و پایایی معرفهای این مدل مورد تایید قرار گرفت و دادههای این پژوهش با ساختار عاملی و زیربنای نظری تحقیق برازش مناسبی داشت که مولفه محتوا نیز بیشتر با عاملی (96/0) را به خود اختصاص داد. بر این اساس، بهمنظور بهبود کیفیت خدمات این شبکه، ارتقاء کاربرپسندی سامانه، ارائه محتوای آموزشی متناسب با آموزشهای الکترونیکی، اصلاح برنامه زمانبندی ارائه آموزشها بر اساس نیاز فراگیران، بهبود صلاحیتهای آموزشگران و ارزیابی مستمر مولفههای این شبکه پیشنهاد میشود.
الگوسازی تمایل به پذیرش خدمات مشاوره کشاورزی (مطالعه موردی: پستهکاران شهرستان سبزوار)
دوره 12، شماره 3، پاییز 1404
https://doi.org/10.22048/rdsj.2025.448877.2171
مهدی میرچولی، محمد قربانی
چکیده وابستگی کشاورزی به شرایط محیطی باعث شده فعالیت در این بخش با مخاطرات طبیعی و غیرطبیعی مواجه باشد. با توجه به پیشرفت علم و استفاده از فنّاوریهای پیشرفته در کشاورزی، همچنان بخش عمدهای از کشاورزان در ایران از دانش خود بر پایه تجربیات گذشته و فنّاوری نهچندان پیشرفته استفاده میکنند. استفاده از خدمات مشاوره کشاورزی و دانش جدید در این زمینه برای به حداقل رساندن خسارتهای باغداران ناشی از مخاطرات طبیعی و غیرطبیعی بسیار حائز اهمیت است. در این مطالعه در چارچوبی کمی و در ساختار الگوهای اقتصادسنجی ضمن تحلیل رفتار کشاورزان به تمایل به پذیرش خدمات مشاوره کشاورزی، تلاش شد تا شناخت لازم از عوامل مؤثر بر تمایل به پذیرش خدمات مشاوره کشاورزی، توسط کشاورزان پستهکار شهرستان سبزوار ایجاد شود. همچنین هدف اصلی در این مطالعه بررسی عوامل موثر بر تمایل به پذیرش خدمات مشاوره کشاورزی توسط پستهکاران شهرستان میباشد. در این راستا برای بررسی عوامل تأثیرگذار بر پذیرش خدمات مشاوره کشاورزی در شهرستان سبزوار از الگوی لاجیت استفاده شد. 280 نفر از باغداران پستهکار شهرستان سبزوار به روش نمونهگیری تصادفی انتخاب شده و کلیه پرسشنامهها از طریق مصاحبه حضوری در سال 1398 تکمیل شد. نتایج مدل برآورد شده نشان داد متغیرهای محل سکونت باغدار، میزان عملکرد و تعداد کل ساعات آب در دسترس باغداران در یکسال بر احتمال تمایل به پذیرش مشاوره کشاورزی اثر مثبت و معنی دار، و متغیرهای تعداد اعضای شاغل خانوار، تنوع کشت و فراوانی ریسک متحملشده هر باغدار بر احتمال تمایل به پذیرش مشاوره کشاورزی اثر منفی و معنیداری دارند. همچنین اثرات نهایی برآورد شده برای این متغیرها بهترتیب اعداد 021/0 را برای متغیر محل سکونت باغدار، 001/0 برای متغیر میزان عملکرد، 001/0 برای متغیر تعداد کل ساعات آب دردسترس باغداران در یکسال، 008/0 برای متغیر تعداد اعضای شاغل هرخانوار، 020/0 برای متغیر تنوع کشت، و در نهایت 008/0 برای متغیر فراوانی ریسک متحملشده هر باغدار را نشان داد که دلالت بر میزان تاثیرگذاری این متغیرها بر متغیر وابسته مدل یعنی تمایل به پذیرش مشاوره کشاورزی را دارد.
بررسی عوامل مؤثر بر انگیزۀ جوانان روستایی برای انتخاب مشاغل کشاورزی (مورد مطالعه: منطقه آزاد ماکو)
دوره 11، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 524-539
https://doi.org/10.22048/rdsj.2024.359902.2048
شهرام محمدزاده، غلامرضا عظیم خانی
چکیده در کشورهای در حال توسعه جوانان نه تنها به عنوان رهبران آینده بلکه به عنوان جزئی از سرمایه انسانی برای رسیدن به توسعه میباشند عدم تمایل جوانان برای انتخاب مشاغل کشاورزی تهدیدی جدی در دستیابی به توسعه پایدار روستایی میباشد. هدف تحقیق، شناسایی عوامل مؤثر بر انگیزۀ جوانان روستایی برای انتخاب مشاغل کشاورزی در منطقه آزاد ماکو بود. تحقیق با بکارگیری روش پیمایشی و ابزار پرسشنامه در سال 1395 انجام شد. جامعه آماری شامل جوانان روستایی 24-15 ساله منطقهی آزاد ماکو به تعداد 2032 بود که بر اساس فرمول نیاریکی تعداد 128 نفر با روش نمونهگیری تصادفی به عنوان نمونه انتخاب شدند. به منظور تجزیه و تحلیل داده-ها از آزمون کای اسکویر و ضرایب فی، و اتا و رگرسیون لجستیکی با به کارگیری نرم افزار SPSS Version26 استفاده شد. نتایج نشان داد که 2/74 درصد جوانان علاقمند به انتخاب مشاغل کشاورزی و 8/25 درصد علاقمند به انتخاب مشاغل غیرکشاورزی هستند و چهار متغیر، دیدگاه جوانان به کشاورزی (با Exp، 932/4)، سطح سواد جوانان (با Exp، 538/0)، سطح سواد پدر پاسخگو (با Exp، 711/0) و تاهل (با Exp، 350/1) در مدل رگرسیونی معنیدار و پیش بینی کننده انتخاب آنها است لذا پیشنهاد میگردد که نهادها و دستگاههای دولتی و غیردولتی ضمن اهمیت دادن به بخش کشاورزی در سیاستگزاریهای کلان، الگوهای موفق کشاورزی را در سطح جامعه ترویج نمایند تا ارزش کار و اشتغال در بخش کشاورزی جزء هنجارهای جامعه تلقی گردد. به علاوه، دولت با بهرهگیری از پتانسیل منطقه آزاد با اختصاص زمین و آب کشاورزی، ارائه تسهیلات و توسعه صنایع تبدیلی و تکمیلی میتواند به اشتغال آنها در زمینه کشاورزی کمک نماید.
ارزیابی شاخص ناامنی غذایی خانوارهای شهری و روستایی در شهرستان بهمئی
دوره 11، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 540-561
https://doi.org/10.22048/rdsj.2025.377902.2072
سید مهدی اسعدی خوب، عبدالحمید پاپ زن، رضا حق پرست
چکیده امنیت غذایی از اهداف مهم توسعه پایدار است که همچنان در دستور کار توسعه سازمان ملل متحد قرار دارد و ناامنی غذایی موضوع مهمی در میان دست اندرکاران توسعه است. هدف اصلی این مطالعه، ارزیابی ناامنی غذایی خانوارهای شهری و روستایی با استفاده از مقیاس تجربه ناامنی غذایی به روش توصیفی – پیمایشی در شهرستان بهمئی، استان کهگیلویه و بویراحمد است. جامعه آماری تحقیق شامل سرپرست خانوارهای شهری و روستایی شهرستان بهمئی بود که 400 خانوار به روش نمونهگیری طبقهای چندمرحلهای برای بررسی انتخاب شدند. داده-های مورد نیاز از طریق پرسشنامه استاندارد مقیاس ناامنی غذایی خانوار (HFIAS)در سال 1401 گردآوری شده است. نتایج تحقیق نشان داد اکثریت خانوارهای شهری و روستایی در وضعیت نسبتا امن غذایی قرار دارند. به طوری که 22 درصد از خانوارهای مورد مطالعه در وضعیت امن غذایی، 5/58 درصد دچار ناامنی غذایی ضعیف، 15 درصد ناامنی غذایی متوسط و تنها 5/4 درصد دچار ناامنی غذایی شدید بودهاند. یافتههای تحقیق حاکی از تفاوت آماری معنیدار بین خانوارهای شهری و روستایی در شاخص ناامنی غذایی میباشد. آزمون مقایسه میانگینها نشان داد که وضعیت ناامنی غذایی بین گروههای مختلف درآمدی دارای تفاوت آماری معنیدار بوده است، اما تفاوت معنیداری بین گروههای مختلف اجتماعی مشاهده نشد. براین اساس پیشنهاد میگردد، از دیگر روشهای سنجش ناامنی و امنیت غذایی خانوار بکار گرفته شود تا بتوان تصویر جامع و گویا از امنیت غذایی خانوار ارائه نمود. همچنین پیشنهاد میگردد در شرایط تورم و فشار اقتصادی شدید بر طبقه فقیر و متوسط جامعه، نسبت به حمایت از این طبقات با تخصیص یارانه مواد غذایی و یارانه معیشتی، در نظر گرفتن سبد کالا و افزایش حمایتهای مالی اقدام گردد. بنابراین اتخاذ سیاست های حمایتی و جبرانی دولت باید متناسب با نرخ تورمی نقطهای از تولیدکنندگان و مصرف کنندگان و به گونهای باشد که منجر به الگوهای تولیدی و مصرفی پایدار گردد.
تحلیل و مقایسه تابآوری معیشتی خانوارهای روستایی حوضه دریاچه ارومیه از لحاظ موقعیت مکانی روستاها (ساحلی/غیرساحلی و استان آذربایجان شرقی/غربی)
دوره 11، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 273-300
https://doi.org/10.22048/rdsj.2024.407156.2118
حلیمه رزمی، علی شمس، مرتضی مولایی
چکیده تغییر اقلیم و کم شدن سطح آب دریاچه ارومیه با اعمال تأثیر منفی بر کشاورزی و معیشت خانوارهای روستایی حوضه دریاچه میتواند باعث تغییراتی در تابآوری معیشتی خانوارهای روستایی شود. با توجه به اینکه عامل مکانی و جغرافیایی عامل مهمی در تابآوری معیشتی است، تحقیق حاضر به مقایسه تابآوری معیشت خانوارهای روستایی حوضه دریاچه از نظر موقعیت مکانی روستاها پرداخته است. برای بررسی وضعیت تابآوری از روش شاخصسازی تابآوری استفاده شده است که در تحقیق حاضر دارای زیرشاخصهای ظرفیت بافر، خودسازماندهی و ظرفیت یادگیری است. ابزار تحقیق پرسشنامه بود که روایی آن از طریق نظرات اعضای هیأت علمی دانشگاههای زنجان و ارومیه تایید شد. برای بررسی پایایی پرسشنامه نیز از ضریب آلفاکرونباخ استفاده شد. جامعه آماری تحقیق خانوارهای روستایی حوضه دریاچه ارومیه در استانهای آذربایجان شرقی و غربی بودند که 495 مورد از آنها از طریق نمونهگیری چندمرحلهای انتخاب و مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج تحقیق نشان داد که میانگین تابآوری برابر با 44/0 بود که نشان از تابآوری متوسط داشت. میانگین شاخص خودسازماندهی، ظرفیت یادگیری و ظرفیت بافر نیز به ترتیب برابر با 55/0، 37/0 و 46/0 بود. آزمونهای مقایسه میانگین نشان داد که میانگین تابآوری در دو استان آذربایجان شرقی و غربی دارای تفاوت معنیدار بود (013/0=p، 50/2=t) و استان آذربایجان شرقی تابآورتر بود. میانگین شاخصها و مولفه-های ظرفیت بافر (000/0=p، 86/3=t)، سرمایههای طبیعی، اقتصادی و اجتماعی نیز دارای تفاوت معنیدار بود و درآذربایجان غربی بیشتر بود. میانگین مولفههای خودسازماندهی (003/0=p، 98/2=t)، ظرفیت یادگیری (000/0=p، 12/4=t)، اعتماد در قرض، مبادله کار، تعهدبه یادگیری، برنامهریزی، تجربه و آزمایش، مشارکت در دسترسی به اطلاعات و مکانیزم بازخورد به صورت معنیدار در آذربایجان شرقی بیشتر بود. میانگین تابآوری در روستاهای ساحلی و غیرساحلی تفاوت معنیداری (138/0=p، 486/1=t) با یکدیگر نداشت. میانگین ظرفیت بافر (000/0=p، 563/3=t)، سرمایه اجتماعی، سرمایه طبیعی و دانش فرصتها و تهدیدها به صورت معنیدار در روستاهای ساحلی بیشتر بود. میانگین شاخصهای خوداتکائی، قوانین و عرف محلی و تعاونی و شبکه به صورت معنیدار در روستاهای غیرساحلی بیشتر بود. بنابراین، پیشنهاد میشود با تنوع بخشی به فعالیتها و منابع معیشتی، سازماندهی کشاورزان و بهبود بخشیدن به وضعیت یادگیری و انتقال فناوریهای نوین به ارتقا تابآوری کشاورزان منطقه کمک شود.
تحلیل سازوکارهای ارتباط اثربخش بین تحقیقات و ترویج در نظام نوین ترویج کشاورزی ایران
دوره 10، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 479-497
https://doi.org/10.22048/rdsj.2023.362657.2053
جواد قاسمی، حسن علی پور، ندا علیزاده
چکیده ارتباط بین تحقیقات و ترویج، همواره بهعنوان یکی از موضوعات مهم و چالشبرانگیز در نظامهای نوآوری کشاورزی بهشمار میرود. با اجرای طرح نظام نوین ترویج کشاورزی، ارتباط بین این دو بخش بهعنوان یک مؤلفه مهم مورد توجه قرار گرفت. هدف کلی تحقیق پیمایشی حاضر که در سالهای 1400 تا 1401 انجام شد، تحلیل سازوکارهای ارتباط اثربخش بین تحقیقات و ترویج در نظام نوین ترویج کشاورزی بود. جامعه آماری پژوهش، مروجان (1113 نفر) استانهای البرز، فارس، سیستان و بلوچستان و لرستان بودند. حجم نمونه بر اساس جدول کرجسی و مورگان، 291 نفر برآورد شد که با استفاده از روش نمونهگیری طبقهای با انتساب متناسب انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامهای محققساخت بود که روایی آن از طریق نظرخواهی از متخصصان (روایی صوری) و روایی سازهای و پایایی آن از طریق آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی تأیید شد. تجزیه و تحلیل دادهها توسط نرمافزارهایSPSS نسخه 22 و Smart PLS نسخه 3 انجام شد. رتبهبندی سازوکارهای ارتباط اثربخش بین تحقیقات و ترویج نشان داد که سازوکارهای «انگیزشی» و «نظارت و ارزیابی» بهترتیب با میانگین 85/3 و 80/3 در بالاترین و سازوکارهای «ساختاری-کارکردی» و «مشارکتی» بهترتیب با میانگین 66/3 و 67/3 در پایینترین رتبهها قرار گرفتند. همچنین، نتایج حاصل از تحلیل عاملی تأییدی نشان داد که این سازوکارها دارای هشت مؤلفه اصلی «انگیزشی»، «مشارکتی»، «زیرساختی-پشتیبانی»، «قانونی-سیاستگذاری»، «ساختاری–کارکردی»، «نظارت و ارزیابی»، «ارتباطی» و «آموزشی–توانمندسازی» بودند که همگنی و پایایی معرفها مورد تأیید قرار گرفت که مؤلفههای «ارتباطی» و «انگیزشی» بهترتیب دارای بیشترین و کمترین مقدار ضریب استاندارد بودند (964/0 و 786/0). بر این اساس، بهمنظور بهبود ارتباط بین تحقیقات و ترویج، سازوکارهایی چون: انگیزههای مادی و معنوی، مشارکت در فرآیند برنامهریزی چندسطحی، بهرهگیری از ظرفیتهای بخش غیردولتی، برنامههای آموزشی و توانمندسازی، اصلاحات ساختاری، فراهم نمودن امکانات و زیرساختهای لازم و استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات پیشنهاد میشود.
بررسی نحوه ارائه و مصرف گیاهان دارویی و نگرش مردم به آن در عطاریهای شهرستان تربتحیدریه
دوره 10، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 499-512
https://doi.org/10.22048/rdsj.2024.383992.2082
ابراهیم مرادنژادی، جلیل فرزدامهر، حامد سنگونی، حسن فیضی
چکیده افزایش مصرف گیاهان دارویی فواید زیادی ازجمله ایجاد اشتغال و درآمدزایی برای تولید کنندگان به ویژه جامعه روستایی که معیشت آنها وابسته به بهره برداری از طبیعت است دارد. از این رو لازم است عوامل موثر بر میزان مصرف گیاهان دارویی و وضعیت عرضه آن در بازار مورد بررسی قرار گیرد تا با شناخت مهمترین عوامل موثر برآن زمینه توسعه این نوع بهرهبرداری را فراهم کرد. این مطالعه به بررسی نحوه ارائه و مصرف گیاهان دارویی و نگرش و اعتقاد مردم به آن در عطاریهای شهرستان تربتحیدریه پرداخته است. روش تحقیق بهصورت توصیفی و ابزار گردآوری استفاده از پرسشنامه بود که توسط محقق طراحی گردیده شد. جامعه آماری این تحقیق عطاریهای شهرستان تربتحیدریه و خریداران گیاهان دارویی بود. حجم نمونه با استفاده از محاسبه فرمول کوکران برابر با 383 محاسبه شد که شامل 127 نفر از عطاریهای شهرستان تربتحیدریه و 256 نفر از خریداران گیاهان دارویی تعیین بود. پس از گردآوری دادهها توسط پرسشنامه، با استفاده از نرمافزار SPSS23 دادههای تحقیق، تجزیه و تحلیل شدند. نتایج تحقیق نشان داد که بین نحوه نگهداری گیاهان دارویی و میزان مصرف مردم (32/0r=) رابطه معنیدار و مثبت و بین نحوه عرضه گیاهان دارویی و میزان مصرف مردم (390/0r=) نیز رابطه معنیدار و مثبتی به دست آمد. بین نگرش و اعتقاد مردم به اثربخشی گیاهان دارویی و میزان مصرف مردم (582/0r=) و بین داشتن مدرک تحصیلی مرتبط با گیاهان دارویی و میزان مصرف گیاهان دارویی توسط مردم (376/0r=) رابطه معنیداری و مثبتی به دست آمد. از اینرو تنها با افزایش آگاهی مصرفکنندگان نسبت به مزایای استفاده از گیاهان دارویی و همچنین تغییر در نحوه نگداری و عرضه گیاهان دارویی از شیوههای سنتی به شکل مدرن میتوان به توسعه بازار گیاهان دارویی کمک شایانی کرد.
تحلیل موانع توسعه بازار تعاونیهای صنایع دستی روستایی استان سیستان و بلوچستان
دوره 10، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 513-540
https://doi.org/10.22048/rdsj.2023.359418.2046
مرتضی یعقوبی، علی سردار شهرکی، علیرضا کرباسی
چکیده استان سیستان و بلوچستان، یکی از استانهایی است که نسبت به سایر استانهای کشور حرفه بخش قابل توجهی از افراد به صنایعدستی اختصاص دارد، هرچند انتظارات شاغلین این صنعت برآورده نشده است. رکود تقاضا در بازار صنایعدستی نه تنها انگیزه ورود به این صنعت را از بین برده بلکه موجب بیکار شدن برخی شاغلین در این حوزه شده و اثرات جانبی دیگری همچون افزایش روند مهاجرت از روستا به شهر و عدم تولید برخی از صنایعدستی را داشته است. در این راستا، هدف پژوهش حاضر، ارزیابی و رتبهبندی موانع توسعه بازار تعاونیهای صنایعدستی این استان است. تحقیق حاضر کاربردی و کمی است و اطلاعات مورد نیاز با استفاده از پرسشنامه و مصاحبه حضوری با فعالین و صاحب نظران این حوزه در استان سیستان و بلوچستان استخراج شده است. برای این منظور، با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند تعداد 40 پرسشنامه در سال 1401 گردآوری و با استفاده از روشهای آمار توصیفی و استنباطی تحلیل شده است. آزمون فرضیهها با تکیه بر آزمون تی تک نمونهای، رتبهبندی موانع توسعه بازار صنایعدستی با استفاده از آزمون فریدمن، و ارتباط متغیرهای جمعیتشناختی با موانع توسعه بازار با توجه به آزمونهای ناپارامتری یو من-ویتنی و کروسکال والیس انجام شدند. نتایج نشان داد که برگزاری محدود نمایشگاهها، عدم تمایل سرمایهگذاران به سرمایهگذاری در حوزه صنایعدستی و تبلیغات ناکافی به ترتیب مهمترین موانع توسعه بازار صنایعدستی هستند. با این وجود عدم تطابق تولید صنایعدستی استان با سلیقه مصرف کننده، تنوع و جذابیت محصول، مانعی جدی در توسعه بازارهای صنایعدستی محسوب نمیشود.
تخمین ردپای کربن و پتانسیل گرمایش جهانی محصول جو (Hordeom Vulgare L.) (مطالعه موردی: نواحی روستایی شهرستان شیروان)
دوره 10، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 347-361
https://doi.org/10.22048/rdsj.2023.384652.2083
مهدی بابائیان، ابوالفضل توسلی، یاسر اسماعیلیان
چکیده این پژوهش با هدف بررسی توان ترسیب کربن در گیاه جو و تعیین پتانسیل گرمایش جهانی این محصول، در سال زراعی 1399-1400 در نواحی روستایی شهرستان شیروان اجرا شد. بدین منظور نمونهبرداری بهروش تصادفی سیستماتیک در 30 مزرعه از عمق 30-0 سانتیمتری خاک انجام شد و نهادههای مصرفی از طریق پرسشنامه چهره به چهره به دست آمد. نتایج بهدست آمده نشان داد توان ترسیب کربن خاک در مزارع جو شهرستان معادل 74/1 تن در هکتار بود. مقایسه ضریب تبدیل اندامهای گیاهی نشان داد سنبله نسبت به ریشه به میزان 44/22 درصد ضریب تبدیل بالاتری داشت. توان ترسیب کربن سنبله، ساقه و ریشه جو به ترتیب 20/1297، 624/620 و 114 کیلوگرم در هکتار تعیین شد. در میان نهادههای ورودی، سوخت دیزل با میانگین 70/552 کیلوگرم در هکتار دارای بیشترین نقش و الکتریسیته با میانگین 85/6 کیلوگرم در هکتار دارای کمترین نقش در انتشار گازهای گلخانهای بود. در بین گازهای گلخانهای نیز دیاکسیدکربن با 79/1135 کیلوگرم در هکتار بیشترین سهم را داشت. مجموع پتانسیل گرمایش جهانی یک هکتار جو در شهرستان شیروان 31/1147 کیلوگرم معادل دیاکسیدکربن بهدست آمد. میزان ردپای کربن بهدست آمده برای کل زیست توده گیاهی برابر 28/0 کیلوگرم معادل دیاکسیدکربن بر کیلوگرم زیست توده جو بود. به طور کلی نتایج بدست آمده نشان داد محصول جو از توان ترسیب کربن قابل قبولی برخوردار است و گیاه زراعی مناسب برای قرارگیری در برنامه الگوی کشت مناطق روستایی میباشد. بر اساس نتایج این پژوهش بخشی از تولید ناخالص مناطق روستایی شهرستان شیروان از طریق کشت محصول جو در اراضی حاشیهای با توان تولید کم قابل حصول خواهد بود که نقش مهمی در توسعه این مناطق خواهد داشت. بنابراین توصیه میگردد بخشی از اراضی مزروعی حاشیه روستاهای شهرستان شیروان که محصولات اقتصادی با نیاز غذایی بالا در آنها قابل کشت نیست، به کشت محصول جو اختصاص یابد تا بتواند علاوه بر کسب درآمد برای کشاورزان روستایی از طریق ترسیب کربن اثرات زیستمحیطی فعالیتهای کشاورزی را کاهش دهد.
واکاوی ساختار عاملی چالشها و راهکارهای توسعه کشت کلزا (مورد مطالعه: استان البرز)
دوره 8، شماره 2، تابستان 1400، صفحه 133-150
https://doi.org/10.22048/rdsj.2021.276316.1922
آیدا شهریاری، همایون فرهادیان، مریم محمودی
چکیده هدف اصلی مطالعه حاضر شناسایی مهمترین چالشهای کشت کلزا و همچنین ارائه راهکارهایی به منظور توسعه کشت این محصول در نواحی روستایی استان البرز با استفاده از تحلیل عاملی اکتشافی میباشد. این مطالعه از نوع مطالعات توصیفی-همبستگی بوده و طی دو مرحله در سال 1397 اجرا شد. در مرحله اول مهمترین چالشها و راهکارهای توسعه کشت کلزا در استان از طریق مصاحبه گردآوری شد. جامعه آماری این بخش از تحقیق، کارشناسان، کشاورزان خبره و باتجربه و محققان در حوزه موضوع تحقیق بودند که با استفاده از روش نمونهگیری غیراحتمالی گلوله برفی انتخاب شدند. در نتیجه اجرای این مرحله و پس از آزمون روایی، در نهایت تعداد 46 متغیر به عنوان مهمترین چالشها و 28 گویه به عنوان مهمترین راهکارهای توسعه کشت کلزا در استان البرز استخراج شدند. در مرحله دوم به منظور تعیین میزان اهمیت هریک از چالشها و راهکارهای شناسایی شده از دیدگاه کلزاکاران، متغیرها در قالب پرسشنامهای با مقیاس لیکرت طراحی و پس از اجرای پیشآزمون و تایید روایی و پایایی آن، در اختیار پاسخگویان قرار گرفت. جامعه آماری این بخش از مطالعه شامل کلیه بهرهبرداران فعال در عرصه زراعت کلزا طی سه سال اخیر در منطقه مورد مطالعه بود که حجم نمونه در این بخش با استفاده از جدول نمونهگیری کرجسی و مورگان، تعیین و نمونهها بر اساس روش نمونهگیری طبقهای تصادفی با انتساب متناسب انتخاب شدند. بر اساس نتایج حاصل از تحلیل عاملی انجام شده، چالشهای شناسایی شده در قالب پنج مولفه با عناوین؛ "ضعف عوامل حمایتی و پشتیبانی"، "کمبود منابع، نهادهها و زیرساختها"، "ضعف عملکرد آموزشی-ترویجی"، "مدیریت نامناسب مزرعه"، و "ویژگیهای فیزیولوژیکی گیاه" و راهکارهای شناسایی شده در قالب سه مولفه شامل " تامین نهادهها و زیرساختها"، "توسعه حمایتهای مالی" و "ارائه خدمات تحقیقاتی، آموزشی و ترویجی" شناسایی و طبقهبندی شدند. اصلاح عملکرد و ارتقاء کارآمدی صندوق بیمه محصولات کشاورزی، آموزش صحیح مدیریت مزرعه کلزا توسط کارشناسان خبره، و تامین و تزریق ماشینآلات مخصوص ریزدانهها به بخش کشاورزی از جمله پیشنهاداتی است که نتایج این مطالعه به منظور توسعه سطح زیر کشت کلزا در استان البرز پیشنهاد میدهد.
تحلیل اثرات هدفمندسازی یارانهها در بخش کشاورزی (مورد مطالعه: بخش مرکزی شهرستان چرام)
دوره 8، شماره 2، تابستان 1400، صفحه 171-186
https://doi.org/10.22048/rdsj.2021.266614.1909
مهدی نوری پور، مجید صداقتی، محبوبه آسیمه
چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی و تحلیل اثرات هدفمندسازی یارانهها در بخش کشاورزی شهرستان چرام واقع در استان کهگیلویه و بویراحمد انجام گرفت. جامعهی آماری پژوهش 2528 تن از کشاورزان بخش مرکزی شهرستان چرام بودند. رویکرد حاکم در این مطالعه تلفیقی (کیفی ـ کمی) بود. در بخش کیفی ابتدا دادهها از طریق انجام مصاحبهی عمیق با کشاورزان مطلع گردآوری شد. تکنیک تجزیه و تحلیل دادهها در این بخش، تحلیل محتوا و نمونهی مورد مطالعه با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند و شاخص اشباع نظری ۳۹ نفر انتخاب گردید. در بخش کمی پژوهش برای بدست آوردن دیدگاه جامعتر نسبت به طرح هدفمندسازی یارانهها در بخش کشاورزی و شناخت اثرات آن، به جمعآوری دادههای ثانویه قبل و بعد از هدفمندسازی یارانهها مبادرت ورزیده شد. تجزیه و تحلیل دادهها در این بخش با نرم افزار SPSS صورت گرفت. نتایج حاصل از تحلیل محتوا در قالب سه مرحله کد گذاری باز، محوری و انتخابی نشان داد که پنج دسته عامل (افزایش هزینههای تولید محصولات کشاورزی، افزایش هزینههای اقتصادی کشاورزان، کاهش کیفیت زندگی کشاورزان، بهینهسازی در مصرف حاملهای انرژی و کاهش آلودگیهای زیست محیطی) از مهمترین تأثیرات هدفمندسازی یارانهها بر بخش کشاورزی بوده است. همچنین نتایج حاصل از بخش کمی پژوهش با استفاده از مقایسهی میانگین زوجی سطح زیرکشت و عملکرد محصولات کشاورزی قبل و بعد از هدفمندسازی یارانهها نیز نشان داد که، سطح زیرکشت گوجه فرنگی و خیار سبز بعد از هدفمندسازی یارانهها نسبت به قبل از آن بطور معنیداری افزایش یافته و سطح زیر کشت برنج و گندم آبی کاهش یافته است و میزان عملکرد گوجهفرنگی، جو دیم و هندوانه بعد از هدفمندسازی یارانهها نسبت به قبل از آن بطور معنیداری افزایش یافته است. در صورتیکه، در سایر محصولات از نظر سطح زیرکشت و عملکرد تفاوت آماری معنیداری مشاهده نشده است. بنابراین، با توجه به نتایج حاصل از پژوهش طرح هدفمندسازی یارانههای کشاورزی آنچنان که باید تأثیر مطلوبی بر بخش کشاورزی نداشته است. از این رو، پیشنهاد میشود مراجع ذیربط از قبیل وزارت جهاد کشاورزی و سازمانهای بانی امر قیمتگذاری، سازوکارهای لازم برای کاهش قیمت نهادههای تولید و حاملهای انرژی را در دستور کار قرار دهند.
بررسی سطح دانش و آگاهی عمومی ذینفعان جوامع محلی در راستای اهداف برنامه سیپا (مطالعه موردی: تالاب امیرکلایه لاهیجان، استان گیلان)
دوره 8، شماره 2، تابستان 1400، صفحه 245-262
https://doi.org/10.22048/rdsj.2021.266023.1905
طوبی عابدی، معصومه حسینی
چکیده با توجه به اهداف برنامه اطلاع رسانی، آموزش، مشارکت و آگاهی افزایی (CEPA) شناخت ذینفعان جوامع محلی و تعیین سطح آگاهی آنها در مورد تالابها ضروری است زیرا برای تدوین برنامه و اقدامات لازم به منظور حفاظت و استفاده معقولانه از تالاب نیاز به مشارکت جوامع محلی و آگاهی افزایی آنها است. پژوهش حاضر از نوع توصیفی- تحلیلی و در زمره تحقیقات پیمایشی است که در تابستان 98 انجام شده است. 108 پرسشنامه به صورت مصاحبه حضوری تکمیل شدند که بر اساس تعداد خانوار، سهم متناظر با آن پرسشنامه در 8 روستای حاشیه تالاب توزیع شد. در روش توصیفی به بررسی شناخت و وضعیت موجود پرداخته و دادهها با استفاده از روشهای آماری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. متغیرهای مورد بررسی شامل منبع کسب اطلاعات در مورد تالابها، میزان آشنایی با ارزشها و عوامل تهدید کننده تالاب، اقدامات و ابزارهای مورد نیاز برای حفاظت تالاب بودند. طبق نتایج بهدست آمده، متغیرهای مذکور بین روستاها اختلاف معنی دار نشان نداد (05/0>P). اما بین متغیر وابسته سطح آگاهی عمومی و متغیرهای مستقل مورد بررسی اختلاف معنی داری وجود داشت (05/0>P).
بررسی عوامل مؤثر بر استفاده از آموزش های مبتنی بر فناوری اطلاعات و ارتباطات در کشاورزی شمال خوزستان
دوره 8، شماره 1، بهار 1400، صفحه 55-69
https://doi.org/10.22048/rdsj.2021.271002.1914
رستم فتحی، امیر عزیزپناه
چکیده با توجه به محدودیتهای مختلف بهمنظور ارائهی آموزشهای حضوری به کشاورزان، استفاده از روشهایی که بتواند با حداقل زمان و هزینه، دستیابی به علوم جدید را ممکن سازد، بیش از پیش اهمیت دارد. یکی از این روشها استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات است که بهطور قابلتوجهی در بخش کشاورزی نیز در حال گسترش میباشد. ازاینرو شناخت عوامل موثر بر استفاده از این فناوریها ضروری است. هدف از این مطالعه بررسی عوامل موثر بر استفاده از این فناوریها در بین کشاورزان شمال خوزستان در سال 1399 بود. نمونهای به حجم 150 نفر با استفاده از روش نمونهگیری خوشهای انتخاب شد و برای تجزیه و تحلیل دادهها از نرمافزار SPSS و رگرسیون لجستیک استفاده گردید. نتایج نشان داد که متغیر سن بر استفاده از آموزشهای مبتنی بر فناوریهای اطلاعات و ارتباطات دارای اثر معنیدار کاهشی است و بهازای هر سال کاهش سن، این آموزشها 03/0 افزایش پیدا میکند. بهازای یک ساعت افزایش آموزشهای ترویجی، 04/0 واحد و بهازای افرایش هر واحد درآمد کشاورز، استفاده از آموزشها 14/0 افزایش پیدا میکند. اثر متغیرهای اندازه زمین و عضویت در تعاونیها، بر استفاده از آموزشهای مبتنی بر فناوری اطلاعات و ارتباطات غیرمعنیدار بود. میزان حساسیت پیشگویی مدل رگرسیون، 8/75/0 و میزان تشخیصپذیری آن نیز 8/81/0 برآورد شد و بهطورکلی در 3/79/0 حالات، مدل برآورد شده بهدرستی دستهبندیها را پیشگویی نمود. با توجه به اثرگذاری بیشتر درآمد کشاورز بر استفاده از آموزشهای مبتنی بر ICT، پیشنهاد میشود هزینهی اینترنت برای بسترهای ارائهی آموزشهای کشاورزی مبتنی بر وب، تا حد امکان تعدیل گردد.
تاثیر روشهای آموزشی نظام ترویج و آموزش کشاورزی بر رفتار زیست محیطی کشاورزان
دوره 7، شماره 4، زمستان 1399، صفحه 381-396
https://doi.org/10.22048/rdsj.2020.242509.1864
یحیی صافی سیس، میلاد جودی دمیرچی، مژده ملکی
چکیده در حال حاضر، اگرچه بهرهوری و پایداری بسیاری از فناوریهای حفاظت از محیطزیست به طور گستردهای در مراکز تحقیقات کشاورزی به اثبات رسیده است، ولی هنوز شمار زیادی از کشاورزان اطلاع و دانش کافی را از این فناوریها ندارند و دلیل این امر، آن است که این گونه فناوریها مستلزم جایگزینی مهارتهای مدیریتی، دانش و نیروی انسانی محلی با نهادههای خارجی است. این پژوهش با هدف تحلیل تاثیر نظام ترویج و آموزش کشاورزی در قالب روشهای آموزشی- ترویجی بر رفتارهای زیستمحیطی کشاورزان انجام گرفت. پژوهش حاضر، از نوع پژوهشهای توصیفی و علّی- رابطهای است که با روش پیمایشی انجام گرفت. جامعه آماری این پژوهش، کشاورزان منطقه سیس واقع در شهرستان شبستر استان آذربایجان شرقی بودند (4487=N). برای تعیین حجم نمونه از جدول مورگان استفاده شد. حجم نمونه 350 کشاورز تعیین شد، که برای کاهش خطا و پوشش پرسشنامههای بیپاسخ، این تعداد به 360 نفر افزایش یافت و با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی مورد مطالعه قرار گرفتند. ابزار گردآوری دادههای پژوهش، پرسشنامه بود که روایی آن با استفاده از نظر استادان ترویج و آموزش کشاورزی دانشگاه تهران و پایایی متغیرها با استفاده از پیش آزمون و ضریب آلفای کرونباخ تایید شد. برای تحلیل دادهها از تکنیک مدلسازی معادلات ساختاری استفاده شد. بر اساس دادههای میدانی، شواهد کافی برای تایید اثر معنیدار «روشهای گروهی» و «نگرش زیستمحیطی» بر «رفتار زیستمحیطی» وجود داشت. همچنین اثر معنیدار متغیرهای «ترویج انفرادی» و «دانش زیستمحیطی» بر «نگرش زیستمحیطی» تایید شد. بر اساس نتایج حاصله، تلفیق روشهای فردی، گروهی و انبوهی در برنامههای ترویجی، برای افزایش تاثیر روشهای آموزشی- ترویجی، میتواند صورت گیرد، تا امکان همافزایی منابع آموزشی و روشهای آموزشی در یک بستر هماهنگ و منسجم فراهم شود.
بررسی اثرگذاری ارتباطات مشارکتی کشاورزان بر استفاده از فناوری های نوین تولید در خراسان رضوی
دوره 7، شماره 4، زمستان 1399، صفحه 489-506
https://doi.org/10.22048/rdsj.2021.269787.1911
هادی زارعی، لیلا نیرومند، سمیه تاجیک اسماعیلی
چکیده تولید محصولات کشاورزی به عنوان بخشی اثرگذار در توسعه کشور در ابعاد مختلف دارای اهمیت فراوانی است؛ اما با توجه به ضایعات تولید این محصولات در کشور که بنا به آمار بیش از30 درصد تولید کل محصولات است ضروری به نظر میرسد تا نسبت به تغییر شیوههای تولید از طریق همسو ساختن کشاورزان و روستاییان جهت استفاده از فناوریهای نوین تولید توسط آنان از طریق راهکارهای ارتباطات مشارکتی اقدام عاجل صورت پذیرد. جامعه آماری این تحقیق، مروجان شاغل در جهادکشاورزی خراسان رضوی و مددکاران ترویجی مرتبط با جهاد کشاورزی استان بوده که بر اساس نمونهگیری غیراحتمالی، جمعیت نمونه به شرحی که اعلام شده انتخاب گشت. روشهای بکار رفته «کیفی» و «کمّی» در این پژوهش به این شرح است که در ابتدا در روش «کیفی» از طریق «مصاحبه عمقی» با 15 تن از مددکاران کشاورزی در روستاهای تابعه مشهد مصاحبه شده و پاسخهای ارائه شده توسط نرم افزار Maxqda مورد تحلیل قرار گرفته و بر پایه این نتایج، ابزار سنجش با 40 گویه طراحی و از 220 مروج کشاورزی در سراسر استان خواسته شد تا نسبت به پاسخگویی اقدام کنند و سپس نتایج با استفاده از نرمافزار Spss مورد تحلیل قرار گرفت. هدف از این مطالعه، دستیابی به مدلی برای تببین اثرگذاری ارتباطات مشارکتی بر استفاده از فناوریهای نوین تولید بین کشاورزان است. تمامی 8 فرضیه مورد نظر در این پژوهش با استفاده از آزمون انوا و تحلیل واریانس یک طرفه مورد بررسی و تایید قرار گرفت و در نهایت با استفاده از رگرسیون خطی، اثرگذاری متغیرها تایید شد. پیشنهاد میشود مروجان کشاورزی برای همسوکردن کشاورزان جهت استفاده از فناوریهای نوین تولید از دانش و ابزار ارتباطات مشارکتی بهرهمند می شود.
مدلیابی معادله ساختاری پذیرش نهادههای زیستی توسط شالیکاران شهرستان ساری
دوره 7، شماره 3، پاییز 1399، صفحه 253-266
https://doi.org/10.22048/rdsj.2021.259059.1891
مهدی چرمچیان لنگرودی
چکیده توسعه کاربرد نهادههای طبیعی و زیستی در راستای دستیابی به شالیکاری پایدار مهم و ضروری به نظر میرسد و شالیکاران را بایستی برای پذیرش شالیکاری پایدار و ارگانیک آماده نمود. ایجاد نگرش مثبت در شالیکاران نسبت به نهادههای زیستی برنجکاری و پذیرش آنها از اولویت و اهمیت زیادی برخوردار است. هدف از این مطالعه، مدلسازی معادله ساختاری پذیرش نهادههای زیستی توسط شالیکاران شهرستان ساری میباشد. جامعۀ آماری تحقیق کلیه شالیکاران شهرستان ساری (24502 نفر) بوده که 336 نفر از آنها بر اساس فرمول کوکران و با شیوه نمونهگیری تصادفی طبقهای به عنوان حجم نمونه انتخاب شدند. جمعآوری اطلاعات با استفاده از پرسشنامۀ محققساخت بود. همچنین بر پایه مقدار میانگین واریانس استخراج شده (91/0< AVE > 692/0) و پایایی ترکیبی (993/0< CR > 969/0)، پرسشنامه دارای روایی همگرا و پایایی مناسبی بود. برای تجزیه و تحلیل دادهها از نرمافزار SPSS16 و Smart PLS2 بهره گرفته شد. نتایج به دست آمده از تحقیق نشان داد که ویژگیهای آموزشی (با ضریب مسیر 453/0)، ویژگیهای اطلاعاتی (با ضریب مسیر 355/0)، ویژگیهای اجتماعی (با ضریب مسیر 117/0) و نگرش نسبت به نهادههای زیستی (با ضریب مسیر 084/0) تأثیر مثبت معنیداری بر پذیرش نهادههای زیستی داشتند(p <0.01) و 99 درصد از واریانس پذیرش نهادههای زیستی توسط این متغیرها تبیین شد. پیشنهاد میشود با توجه به نگرش نامطلوب شالیکاران نسبت به نهادههای زیستی، به شالیکاران در خصوص نقش نهادههای زیستی در سلامتی محصول، آب، خاک و انسان اطلاعرسانی شود و بهتر است از شالیکاران آگاه در این خصوص برای آموزش سایر شالیکاران استفاده شود.
تحلیل روابط بین عملکرد زعفران و مدیریت آبیاری کشاورزان زعفرانکار مناطق روستایی تربتحیدریه و فاروج
دوره 7، شماره 3، پاییز 1399، صفحه 365-376
https://doi.org/10.22048/rdsj.2021.258176.1888
علیجان سالاریان، حسن فیضی، امیر سالاری
چکیده به منظور بررسی رابطه بین آبیاری تابستانه با عملکرد زعفران، مطالعهای در روستاهای منطقه تربتحیدریه (خراسانرضوی) و فاروج (خراسانشمالی) صورت پذیرفت. بدین منظور با مصاحبه رودررو با تعدادی از کارشناسان و کشاورزان پیشرو، پرسشنامههائی در سال 1398 تهیه و تکمیل گردید. براین اساس تعداد 91 مزرعه (با مساحت قطعات 5/0 تا 7 هکتاری) زعفران با سنین 1 تا 4 سال در روستاهای منطقه مورد مطالعه قرار گرفت. همچنین بر این اساس تیمارهای زمان اولین آبیاری شامل آبیاری در 20 مردادماه، آبیاری در 15 شهریور و آبیاری در 10 مهرماه بعنوان تیمارها و اثر آنها بر عملکرد زعفران در نظر گرفته شدند که بر اساس طرح کاملاً تصادفی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد که در مزارع دو ساله مقدار عملکرد کلاله خشک زعفران به طور معنی داری تحت تأثیر زمان اولین آبیاری قرار نگرفت ولی زمان اولین آبیاری، تأثیر معنیداری بر عملکرد زعفران (کلاله خشک) بویژه در مزارع 1، 3 و 4 ساله داشت. انجام اولین آبیاری در 10 مهر ماه، بیشترین مقدار عملکرد کلاله خشک زعفران را برای مزرعه یکساله به دنبال داشت، اما برای مزارع دو ساله، اولین آبیاری در 15 شهریور بیشترین تأثیر را در افزایش عملکرد کلاله خشک زعفران در مناطق تربتحیدریه و فاروج به همراه داشت. رابطه بین صفت آلودگی قارچی وارد شده در مدل با ضریب 779/4- با صفت عملکرد (کلاله) در سال سوم و با ضریب 731/7- برای سال چهارم منفی بوده و این به آن معنی است که بین صفت عملکرد (کلاله) در سال سوم و چهارم و متغیر آلودگی قارچی، رابطه رگرسیونی منفی وجود دارد. نتایج همچنین نشان داد که 64 درصد از تغییرات صفت آلودگی به پوسیدگی قارچی بنه ها به تعداد آبیاری مزارع زعفران مربوط می باشد. لذا آبیاری زودهنگام در تابستان نظیر مرداد ماه بخصوص در مزارع 3 و 4 ساله به منظور جلوگیری از انواع آلودگیها توصیه نمیشود.
بررسی توانایی و نقش تشکل های محلی در ترویج و انتقال یافته های تحقیقاتی پسته در استان کرمان
دوره 7، شماره 2، تابستان 1399، صفحه 221-234
https://doi.org/10.22048/rdsj.2020.226077.1845
محمد عبدالهی عزت آبادی
چکیده در برنامهریزی توسعه پایدار، رویکرد مبتنی بر نظام محلی ضروری بوده و نقش مشارکتی جامعه محلی برای تسهیل روند تصمیمگیری غیر متمرکز، اساسی است. در این پژوهش، نقش پنج تشکل محلی شامل شورای اسلامی روستا، بسیج، تعاونی تولید کشاورزی، هیات امنای مسجد و تشکل مدیریت چاه کشاورزی، در ترویج و انتقال یافتههای تحقیقاتی در مناطق پستهکاری استان کرمان مورد بررسی قرار گرفت. تعداد 24 روستای منطقه دارای هر پنج تشکل بوده و لذا کل جمعیت مدیران آنها (120 نفر) و همچنین کل جمعیت کشاورزان شرکت کننده در جلسات این تشکلها (1099 نفر) مورد بررسی قرار گرفت. به عبارت دیگر، نمونهگیری در این مطالعه انجام نشد. دادههای مورد استفاده، از طریق دو نوع پرسشنامه تشکل و کشاورز تهیه گردید. برای مقایسه انواع شاخصها بین تشکلهای مختلف، از روشهای رگرسیون و مقایسه میانگین استفاده شد. نتایج نشان داد، 74 درصد از کشاورزان، علاوه بر سایر منابع، از تجربه کشاورزان دیگر نیز استفاده میکنند. شرکت در کلاسهای آموزشی، مطالعه نشریات ترویجی و فنی و مراجعه مستقیم به کارشناسان، توانستهاند تاثیر مثبت معنیدار بر عملکرد محصول پسته داشته باشند. نتایج همچنین نشان داد که بیش از 90 درصد از کشاورزان مورد مطالعه، استفاده از تشکلهای مردم نهاد را جهت ترویج و انتقال یافتههای تحقیقات کشاورزی مفید ارزیابی نمودهاند. از نظر معیار استقبال کشاورزان از جلسات تشکلها و تعداد افراد حاضر شده در این جلسات، شورای اسلامی روستا و تشکل مدیریت چاه کشاورزی از برتری بالاتری برخوردار میباشند. با این وجود، هیچ کدام از پنج تشکل مورد بررسی، قادر نیستند به تنهایی واسط بین دولت و کشاورزان جهت ترویج و انتقال یافتههای تحقیقات کشاورزی باشند لذا نیاز است تا ترکیبی رسمی یا غیر رسمی از این پنج تشکل تشکیل شود.
عوامل مؤثر در تمایل کشاورزان بر تداوم کشت توتون در استان مازندران
دوره 7، شماره 1، بهار 1399، صفحه 63-74
https://doi.org/10.22048/rdsj.2020.225538.1844
عبدالحلیم کر، حمید بلالی، محمدشریف شریفزاده
چکیده استان مازندران از جمله قطبهای مهم تولید توتون در کشور میباشد. بررسی وضعیت کشت توتون به عنوان یک نظام تولید کالای تخصصی در این استان طی دوره 28 ساله بر مبنای مستندات موجود نشانگر کاهش کشت این محصول است. این مطالعه با هدف شناسایی و تحلیل عوامل مؤثر بر تمایل کشاورزان بر ادامه کشت توتون در استان مازندران انجام شد. ابزار گردآوری دادهها در این تحقیق، پرسشنامه محققساخته بود که روایی آن با استفاده از نظرات گروهی از صاحبنظران تأئید شد و پایایی آن بر مبنای سنجش ضریب آلفای کرونباخ برای بخشهای مختلف پرسشنامه شامل عوامل محیطی، ترویجی، فنی، اجتماعی و حمایتی بالاتر از 75/0 بدست آمد. جامعه آماری این تحقیق را توتونکاران استان مازندران تشکیل میدهند که با بهرهگیری از فرمول کوکران تعداد 147 نمونه به روش نمونهگیری طبقهای متناسب انتخاب شدند. بر اساس نتایج تحلیل توصیفی 47/5درصد از کشاورزان به کشت توتون تمایل مثبت داشتند و مقایسه میانگین تمایل به ادامه کشت در رابطه با سن، سطح سواد، سابقه کشت و درآمد در دو جامعه (موافقان و مخالفان ادامه کشت) تفاوت معنیداری را نشان نداده است. همچنین طبق نتایج بدست آمده از تحلیل رگرسیون لجستیک متغیرهای خشکسالی و دیم بودن شرایط کشت، محصولات رقیب مانند برنج و گندم، نیروی کار خانواده و شفافسازی درجات خرید به ترتیب با ضریب تأثیر 0/663، 1/079، 0/589 و 0/928 در مجموع 33 درصد تمایل و عدم تمایل کشاورزان نسبت به ادامه کشت توتون را پیشبینی نموده است. بر این اساس به منظور افزایش تمایل کشاورزان به ادامه کشت اتخاذ سیاستهای قیمت گذاری مناسب و ارائه خدمات حمایتی مانند اعطای وام و اعتبارات، بیمه توتونکار و آشنای آنان با روشهای مناسب زراعی و آمادهسازی زمین با توجه به شرایط منطقه، توصیه میشود.
بررسی ارتباط بین سطح کشت و عملکرد کلزا (Brassica napus L.) در دهستانهای بخش کدکن تربت حیدریه
دوره 7، شماره 1، بهار 1399، صفحه 103-118
https://doi.org/10.22048/rdsj.2020.219469.1836
عباس عباسیان، محبوبه ناصری، محمد رضا عباسپور
چکیده در سالهای اخیر توسعه کشت کلزا به دلیل خصوصیات مطلوب و نیاز به خودکفایی روغن مورد توجه سیاستگزاران بخش کشاورزی قرار گرفته است. تحقیق حاضر به منظور ارزیابی و تحلیل کشت و عملکرد کلزا در بخش کدکن تربتحیدریه انجام شد. بدین منظور دادههای سطوح برداشت، تعداد بهرهبرداران و عملکردهای کلزا طی چهار سال از سال زراعی 1395-1394 تا 1398-1397 مورد بررسی قرار گرفت. سطح برداشت در سالهای 1395، 1396، 1397 و 1398 به ترتیب 3/20، 3/28، 26 و 15/22 هکتار بود. همچنین میانگین وزنی عملکرد مزارع کلزا بخش کدکن در طی سالهای مذکور به ترتیب 5/2، 4/3، 8/3 و 4 تن در هکتار بود. همبستگی دادههای سطح برداشت و عملکرد 28 مزرعه کلزای بخش کدکن تربت حیدریه با دو مدل خطی و سیگموئیدی 3-پارامتری برازش داده شد. مدل سیگموئیدی 3-پارامتری به دلیل ضریب همبستگی بیشتر (**65/0 (R= و مجذور میانگین مربعات خطای (85/0RMSE=) پایینتر از دقت بالاتری نسبت به مدل خطی برخوردار بود. بر اساس مدل سیگموئیدی هر چه کلزاکار از سطح کشت بیشتری برخوردار باشد، عملکرد افزایش یافته و سپس روند ثابتی خواهد داشت. میزان تولید 15 کلزاکار بخش کدکن در طی چهار سال 335 تن بود. در سالهای 1395، 1396 و 1397 عملکرد کلزا روند افزایشی داشت، که به دلیل افزایش دانش و مهارت کلزاکاران، استفاده از روشهای نوین آبیاری (مانند آبیاری تیپ)، استفاده از دستگاه ریزدانهکار و تغذیه مناسب گیاهی بوده است. جهت توسعه کشت کلزا در بین کشاورزان بخش کدکن برنامههایی مانند افزایش قیمت خرید تضمینی، تامین به موقع بذر، افزایش سیاستهای تشویقی، توسعه دستگاههای کارنده کلزا مانند ریزدانهکارها، تجهیز کمباینها به هد مخصوص برداشت کلزا، توسعه آبیاری تیپ و سایر روشهای نوین آبیاری، توسعه کشت نشائی کلزا، توسعه طرحهای یکجا کشتی، ایجاد مراکز خرید و جمع آوری کلزا از کشاورزان، توسعه برنامههای آموزشی ترویجی کلزا تعداد و زمان آبیاریها و زمان برداشت پیشنهاد میشود. همچنین توصیه میشود مدیران بخش کشاورزی و مروجان پهنه-های تولیدی برای کاهش هزینهها و دستیابی به بازده اقتصادی و عملکرد بیشتر، کشاورزان عمده مالک را جهت توسعه کشت کلزا ترغیب کنند.
تحلیل تصمیم پذیرش نوآوری بکارگیری آبیاری مناسب در تاکستانهای شهرستان خرمدره
دوره 6، شماره 3، پاییز 1398، صفحه 253-264
https://doi.org/10.22048/rdsj.2020.197535.1814
سیده شیرین گلباز، اسماعیل کرمی دهکردی
چکیده مدیریت صحیح آب در تاکستانها باعث استفاده بهینه از منابع آب، خاک، کود و تولید محصولاتی با کمیت و کیفیت بالا میشود. لذا هدف این پژوهش بررسی تصمیم پذیرش نوآوری بکارگیری آبیاری مناسب در تاکستانهای انگور توسط انگورکاران شهرستان خرمدره میباشد، تا از طریق استفاده بهینه از آب ضمن صرفهجویی در مصرف آن محصولات بهتر و با کیفیتتری تولید شود. این پژوهش با استفاده از یک پیمایش توصیفی-تحلیلی انجام شده است. دادهها از طریق مصاحبههای ساختارمند با انگورکاران با کمک ابزار پرسشنامه گردآوری گردید. نمونهای متشکل از 260 نفر از جامعه 3942 نفری انگورکاران شهرستان خرمدره با استفاده از یک روش نمونهگیری چندمرحلهای انتخاب گردیدند. نتایج مقایسه فرایند تصمیم پذیرش (دانش، قصد ونیت (نگرش) و رفتار) بکارگیری آبیاری مناسب در بین سه گروه نشانداد که این اختلاف هم بین افراد گروه 1 (غیر تحت پوشش) با گروه 2 (افراد تحت پوشش طرح طوبی87-1380) و گروه 3 (تحت پوشش طرح توسعه باغ ها سالهای 90-1388) وجود دارد و هم بین افراد گروه 2 با گروه 3 وجود دارد. به طور کلی میانگین رتبهای دانش، قصد و نیت و رفتار انگورکاران گروه 3 نسبت به دو گروه 1 و 2 بیشتر شده است و میانگین گروه 2 نیز نسبت به گروه 1 بالاتر است. در نتیجه دانش، قصد و نیت و رفتار پذیرش آبیاری مناسب در بین گروه 3 بالاتر میباشد، پس طرح اصلاح و بهبود باغهای انگور موجب بالا بردن تصمیم پذیرش آبیاری مناسب توسط انگورکاران شهرستان خرمدره شده است.
بکارگیری راهبردهای مدیریت آب توسط کشاورزان کوچک مقیاس در شرایط خشکسالی درمناطق روستایی استان اصفهان
دوره 6، شماره 3، پاییز 1398، صفحه 265-278
https://doi.org/10.22048/rdsj.2020.206263.1823
مهناز محمدزاده، حسین شعبانعلی فمی، مسلم سواری، مهسا معتقد، مسیب بقائی، سمیرا افشاری
چکیده خشکسالی از نظر گستره و حجم خسارات اقتصادی که بر جای میگذارد، جزء پرمخاطرهترین بلایای طبیعی محسوب میشود که خسارات جبران ناپذیری را بر بخش کشاورزی و منابع آب کشور وارد میسازد. این تحقیق، با هدف بررسی راهکارهای مدیریت آب توسط کشاورزان کوچک مقیاس در شرایط خشکسالی در مناطق روستایی استان اصفهان انجام شده است. از نظر ماهیت از نوع پژوهشهای کمی، ازنظر میزان کنترل متغیرها از نوع غیرآزمایشی و ازنظر هدف از نوع تحقیقات کاربردی بوده و به روش توصیفی-همبستگی انجامشده است. جامعه آماری شامل تمامی کشاورزان کوچک مقیاس استان اصفهان بودند که در شرایط خشکسالی قرار داشتند. بر اساس برآورد مرکز آمار ایران تعداد کل بهرهبرداران خرد و دهقانی استان اصفهان حدود 166030 نفر است. حجم نمونه در این گروه با استفاده از جدول مورگان و به روش نمونهگیری طبقهای با انتساب متناسب به تعداد 394 نفر تعیین گردید. ابزار اصلی گردآوری دادهها، پرسشنامه بوده است. نتایج نشان داد که کشاورزان کوچک مقیاس از روشهای گوناگونی جهت مدیریت آب در مقابله با خشکسالی استفاده میکنند که طی تحلیل عاملی در سه دسته راهکارهای مدیریت آبیاری و انتقال آب، مدیریت زراعی- فنی مناسب در مزرعه و مدیریت اطلاعات و سرمایه اجتماعی تلخیص شدند. لذا پیشنهاد میشود اقدامات لازم بلحاظ تصویب قوانین بهرهبرداری بهینه آب، برگزاری دورهایهای آموزشی متناسب، جلب سرمایهگذاریهای خصوصی در راستای توسعه زیرساخت های مورد نیاز آبیاری نوین صورت گیرد.
تاثیر نوآوری بر توسعه روستایی با تاکید بر نقش میانجی کارآفرینی روستایی (مطالعه موردی خراسان شمالی)
دوره 5، شماره 4، زمستان 1397، صفحه 441-453
https://doi.org/10.22048/rdsj.2019.128807.1729
رقیه یزدانی، مسعود خیراندیش، محسن محمدی خیاره، هادی امینی
چکیده توسعه روستایی از مهمترین بحثهایی است که در هر جامعهای به ویژه در جوامع در حال توسعه مطرح بوده است. با توجه به اهمیت توسعه روستایی و رابطه آن با کارآفرینی روستایی، پژوهش حاضر به بررسی شاخص نوآوری و تأثیر آن بر توسعه روستایی با تاکید بر نقش میانجی کارآفرینی روستایی در استان خراسان شمالی پرداخته است. در این پژوهش برای تجزیه و تحلیل دادهها بر اساس روش دلفی پرسشنامهای بین کارآفرینان بخش کشاورزی استان خراسان شمالی توزیع گردید. طبق آمار اداره جهاد کشاورزی استان، 42 نفر کارآفرین در بخش کشاورزی این استان مشغول فعالیت هستند،که از این تعداد برای نمونه فقط به 30 نفر از آنها دسترسی پیدا شد. برای تجزیه و تحلیل آماری دادهها از نرم افزار SPSS و برای آزمون فرضیهها از روش بوت استرپینگ در تحلیل متغیر میانجی استفاده شد. نتایج تحقیق بیانگر این است که بین عامل نوآوری و توسعه روستایی رابطه مستقیم وجود دارد. همچنین کارآفرینی روستایی که به عنوان متغیر میانجی در نظر گرفته شده بر توسعه روستایی مؤثر بوده است.
شناسایی موانع و مشکلات واحدهای صنایع تبدیلی و تکمیلی کشاورزی در روستاهای شهرستان ساری
دوره 5، شماره 4، زمستان 1397، صفحه 455-467
https://doi.org/10.22048/rdsj.2019.121688.1719
حسن خدایی استیار، حسین راحلی، حسین کوهستانی، حبیب شجاعی مزدی
چکیده صنایع تبدیلی و تکمیلی به صنایعی گفته میشود که به فرآوری و عمل آوری محصولات مختلف کشاورزی میپردازد. هدف اصلی این مطالعه بررسی موانع و مشکلات واحدهای صنایع تبدیلی و تکمیلی فعال در شهرستان ساری از دیدگاه مدیران میباشد که به روش پیمایشی انجام شد. جامعه آماری تحقیق شامل192 نفر از مدیران واحدهای صنایع تبدیلی وتکمیلی فعال در شهرستان ساری هستند که تا سال ۱۳۹۳ پروانه تأسیس (موافقت اصولی) ازمدیریت جهاد کشاورزی یا اداره کل صنایع و معادن شهرستان ساری دریافت نمودهاند. روش نمونهگیری بهصورت تصادفی ساده بوده و حجم نمونه با استفاده از (جدول کرجسی و مورگان) 122 مورد میباشد. ابزار پژوهش، پرسشنامه محقق -ساخته بود که اعتبار صوری آن با پانل متخصصان و کارشناسان و پایایی مقیاسهای آن با آلفای کرونباخ بررسی شد.. نتایج این تحقیق نشان داد که، پنج عامل: اقتصادی، نهادی و قانونی ، نهاده ها و مواد اولیه ، فرهنگی و اجتماعی و فنی و تکنولوژیکی به ترتیب با درصد تبیین 12.255، 11.22، 10.982، 10.614 و 9.82 به عنوان موانع و مشکلات صنایع تبدیلی و تکمیلی در شهرستان ساری، استخراج و نامگذاری شدند.
شناسایی و اولویت بندی مهارت های کارآفرینی روستایی: کاربرد تکنیک شبکه عصبی مصنوعی
دوره 5، شماره 4، زمستان 1397، صفحه 547-565
https://doi.org/10.22048/rdsj.2019.117563.1707
حمید رستگاری، ذکریا محمدی تمری، مریم شریف زاده
چکیده امروزه، گسترش فرهنگ کارآفرینی و فراهم ساختن بستر اخلاقی مناسب کسب و کار که یکی از فاکتورهای مؤثر برای توسعه اقتصادی کشورها قلمداد میشود، در گرو پرورش مهارتها، توانمندیها و قابلیتهای کارآفرینانه در جوامع است. در این راستا، شناخت ویژگیها، مهارتها و توانمندیهای کارآفرینانه، بالاخص صلاحیتهای کارآفرینی روستایی میتواند کمک شایان توجهی در پیشبرد این موضوع داشته باشد. از همین رو، هدف پژوهش توصیفی حاضر شناسایی و اولویتبندی مهارتهای کارآفرینی روستایی بود. مطلعین کلیدی مشارکت کننده در این پژوهش که بر مبنای روش نمونهگیری هدفمند و با تکنیک نمونهگیری کارشناسی و تا حصول به درجه اشباع نظری انتخاب شدند، 7 نفر از متخصصان توسعه روستایی دانشگاهی بودند. شناسایی و استخراج مهارتهای کارآفرین روستایی با بهرهگیری از تکنیک اسنادپژوهی صورت گرفت. سپس از طریق پروتکل ساختارمند به جمعآوری اطلاعات در خصوص اهمیت هر یک از مهارتهای استخراج شده، اقدام شد. برای تحلیل دادهها از تکنیک شبکه عصبی مصنوعی با استفاده از نرم افزار Matlab بهره گرفته شد. نتایج نشان داد که مهارتهای روابط اجتماعی، بازاریابی و مشتریمداری، برنامهریزی استراتژیک، راهاندازی و سرپرستی کسب و کار، و مدیریت ریسک به ترتیب رتبههای اول تا پنجم را از لحاظ اهمیت به خود اختصاص دادند. همچنین، در بین پنج دسته مهارتهای کارآفرینی، دسته مهارتهای فرصتیابی و دسته مهارتهای مدیریتی به ترتیب حائز رتبه اول و آخر شدند. با توجه به نتایج، پیشنهادهایی برای گسترش مجموعه مهارتهای کارآفرین روستایی ارائه شده است.
