ارزیابی شاخص ناامنی غذایی خانوارهای شهری و روستایی در شهرستان بهمئی
دوره 11، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 540-561
https://doi.org/10.22048/rdsj.2025.377902.2072
سید مهدی اسعدی خوب، عبدالحمید پاپ زن، رضا حق پرست
چکیده امنیت غذایی از اهداف مهم توسعه پایدار است که همچنان در دستور کار توسعه سازمان ملل متحد قرار دارد و ناامنی غذایی موضوع مهمی در میان دست اندرکاران توسعه است. هدف اصلی این مطالعه، ارزیابی ناامنی غذایی خانوارهای شهری و روستایی با استفاده از مقیاس تجربه ناامنی غذایی به روش توصیفی – پیمایشی در شهرستان بهمئی، استان کهگیلویه و بویراحمد است. جامعه آماری تحقیق شامل سرپرست خانوارهای شهری و روستایی شهرستان بهمئی بود که 400 خانوار به روش نمونهگیری طبقهای چندمرحلهای برای بررسی انتخاب شدند. داده-های مورد نیاز از طریق پرسشنامه استاندارد مقیاس ناامنی غذایی خانوار (HFIAS)در سال 1401 گردآوری شده است. نتایج تحقیق نشان داد اکثریت خانوارهای شهری و روستایی در وضعیت نسبتا امن غذایی قرار دارند. به طوری که 22 درصد از خانوارهای مورد مطالعه در وضعیت امن غذایی، 5/58 درصد دچار ناامنی غذایی ضعیف، 15 درصد ناامنی غذایی متوسط و تنها 5/4 درصد دچار ناامنی غذایی شدید بودهاند. یافتههای تحقیق حاکی از تفاوت آماری معنیدار بین خانوارهای شهری و روستایی در شاخص ناامنی غذایی میباشد. آزمون مقایسه میانگینها نشان داد که وضعیت ناامنی غذایی بین گروههای مختلف درآمدی دارای تفاوت آماری معنیدار بوده است، اما تفاوت معنیداری بین گروههای مختلف اجتماعی مشاهده نشد. براین اساس پیشنهاد میگردد، از دیگر روشهای سنجش ناامنی و امنیت غذایی خانوار بکار گرفته شود تا بتوان تصویر جامع و گویا از امنیت غذایی خانوار ارائه نمود. همچنین پیشنهاد میگردد در شرایط تورم و فشار اقتصادی شدید بر طبقه فقیر و متوسط جامعه، نسبت به حمایت از این طبقات با تخصیص یارانه مواد غذایی و یارانه معیشتی، در نظر گرفتن سبد کالا و افزایش حمایتهای مالی اقدام گردد. بنابراین اتخاذ سیاست های حمایتی و جبرانی دولت باید متناسب با نرخ تورمی نقطهای از تولیدکنندگان و مصرف کنندگان و به گونهای باشد که منجر به الگوهای تولیدی و مصرفی پایدار گردد.
بررسی علل بروز تضاد در مدیریت منابعطبیعی از دیدگاه بهرهبرداران و کارشناسان در مناطق روستایی جنوب استان اردبیل
دوره 9، شماره 3، پاییز 1401، صفحه 379-392
https://doi.org/10.22048/rdsj.2022.292183.1954
محسن ملکی، معصومه سادات حسینی نسب، محمد باقر مروتی
چکیده منابعطبیعی، منبع اصلی درآمد بسیاری از روستاییان کشور است. متنوع بودن کنشگران ذینفع در بخش منابع طبیعی، منجر به ایجاد تضاد میشود. برای مدیریت بهینه منابعطبیعی، شناخت عوامل مؤثر در تضاد بین ذینفعان و ذیمدخلان بسیار مهم است. تحقیق حاضر در روستاهای جنوب استان اردبیل اجرا و مؤلفههای حقوقی، مدیریتی، بهرهبرداری و اجتماعی از منظر کارشناسان و روستاییان بهرهبردار از منابع طبیعی بررسی شد. جهت انجام تحقیق، تعداد 240 پرسشنامه در جامعه هدف تکمیل شد. روایی پرسشنامه 96/0 استخراج شد. برای مقایسه دیدگاه دو گروه، از آزمون ناپارامتری من-ویتنی استفاده شد. نتایج نشان داد، علاوه براینکه تمامی عوامل مؤثر مورد بررسی در بروز تضاد معنی دار بودند، بین عوامل موثر در بروز تضاد نیز دیدگاه روستاییان بهرهبردار و کارشناسان دولتی نیز تفاوت معنیدار وجود داشت. مهمترین مؤلفههای مؤثر در افزایش تضاد در این منطقه از دیدگاه بهرهبرداران، کمبود حمایت دولت از بهرهبردار، قطع درختان، سطح آگاهی مردم و از نظر کارشناسان کمبود قوانین، چرای زودرس و سطح آگاهی بهرهبرداران معرفی شد. زمین خواری، قاچاق چوب و شخم زیر اشکوب، توسط هر دو گروه، به عنوان عامل مؤثر قوی در تضاد معرفی نشد. از نظر مدیریتی نیز هر دو گروه، مؤثرترین روش کاهش تضاد را قرق جنگلها و مراتع اعلام کردهاند ولی لزوم مدیریت مشارکتی از نظر هر دو گروه، اولویت نداشت. حضور مؤثرتر کارشناسان منابعطبیعی در عرصه، شناخت پتانسیلهای معیشتی منطقه، تشویق و آموزش مردم به شناختن مشاغل جایگزین راهکار مناسبی در کاهش تضاد است.
